حدود ۵ سال پیش، یه دوره ای بود که پسرم خیلی توی شکم من مشت میزد. هر وقت از کنارم رد میشد، یه مشت حواله ام میکرد و من هم واقعا دردم می‌گرفت. به این فکر افتادم که تهدید ها رو به فرصت تبدیل کنم و رفتم برایش یک کیسه بوکس خریدم، به این خیال که شاید پسرک به ورزش بوکس علاقه دارد. ولی همچنان به شکم من مشت میزد و کیسه بوکس آویزان به میله بارفیکس درب اتاقشان طی این سالها برای خودش تاب می‌خورد، چون هر وقت که عبور میکرد یه هل به این کیسه میداد و دریغ از مشت. اصلا هر کاری میکرد با این کیسه بجز مشت زدن.

 دیشب از کیسه آویزان شده بود و داشت تاب میخورد که میله بارفیکس کنده شد و هر سه پهن شدند روی زمین. میله بارفیکس بدبخت انگار دیگه تحمل نداشت، اصلا کج شده بود کمی. بیخیال نصب دوباره شدم ولی غرغر های همسر را چه میکردم که میگفت این رو یه کاریش بکن. به زن گفتم میزارمش توی دیوار میفروشم، گفت اووووه، معلوم نیست کی فروش بره. منم بخاطر اینکه زود فروش بره به قیمت ۱۰۰ هزار تومان آگهی کردم. ۴ ، ۵ نفری پیام دادند و با تعجب پرسیدند ۱۰۰ تومن؟ یک نفر که خیلی رک تشریف داشت هم اقدام به تفتیش بیشتر کرد که ببیند مال دزدی است آیا که اینقدر ارزان میدم. در نهایت یه نفر خرید و برد. ولی من به این نتیجه اخلاقی رسیدم که اگه چیزی رو میخوای بخاطر اینکه از شرش خلاص شی، بفروشی، و به قیمت خیلی نا چیزی هم میخوای بفروشی، بهتره مجانی بدی بره تا بهت انگ دزدی نخوره