دراکولا ها
16 خرداد · · خواندن 1 دقیقه دیروز در منزل دوستی عزیز، در تراس دور هم نشسته بودیم و در حال گپ و گفت. بچه ها هم توی اتاق در حال بازی بودن. به ناگه، فرزند دوستم دست بر شکم به کنار مادرش آمد و ناله سر داد که دلم درد میکنه. و بعد از لختی صدای قارت و قورتی از پسرک بلند شد. به روی خودمون نیاوردیم که پسرک احساس شرم نکنه. ولی صدا ها ادامه پیدا کرد، با مدل های متفاوت. و بعد پسرک نتونست جلوی خنده اش رو بگیره و پسران دیگه هم از اتاق اومدن توی تراس ، در حال خنده. اونجا بود که فهمیدیم سر کاریم. یه اسپیکر بولوتوثی گذاشته بود توی شلوارش و پسران دیگه از توی اتاق صدا پخش میکردن. ولی لامصب صداش خیلی طبیعی بود