محول الاحوال
5 اردیبهشت · · خواندن 1 دقیقه دیروز که مانتوی همسر در حین اتو شدن به اتو چسبید و به فنا رفت، شعلهی خشم در چشمانش ، و فریاد شماتت در گلو، و غم اینکه فردا تو مهمونی چی بپوشم در قلبش به تلاطم افتاد.
۲, ۳ سال پیش که میخواستم اتوی جدید بخرم بهم گفته بود که یه برند خوب بخرم ها، ولی من که میخواستم از تولید ملی حمایت کنم، مدیونید اگه فکر کنید بخاطر قیمتش، یک اتوی تمام اتوماتیک پارس خزر خریدم که حدود شش ماه پیش خراب شد و دادیمش به پدر همسر که تعمیرش کنه.( آخه پدر همسرم در تمام زمینه ها مهندسه). یکی دو هفته ای میشد که همسر میگفت که اتو با اینکه تعمیر شده دیگه خوب کار نمیکنه و یکی دیگه بخر
خلاصه، همین که همسر خواست زبان به گلایه بگشاید که من که دو سال پیش گفتم که اتوی خوب بخر و اینها، از آنجایی که حال شنیدن غرغر نداشتم ، دست پیش را گرفتم و صدایم را چند دسی یل بالاتر از صدای همسر بردم و اراجیفی بلغور نمودم. اینگونه بود که دهانش دوختم.
ولی چون همسر با داد و بیداد برسر من نتوانست خود را خالی کند، شیوه ی قهر گزید و من تمام امروز در این فکر بودم که چطور از دلش در بیارم. بعد از بسی فشار آوردن به مغز نداشته. تصمیم گرفتم که سر راه برگشت به خانه جام زهر رو بنوشم و اتو رو بخرم. باور کنید همین که در خونه رو باز کردم و اتو رو تو دستم دید، چنان تحویلم گرفت که انگار نه انگار که باهام قهر کرده بود.
پ ن : منطورم از محول الاحوال عنوان پست قطعا ذات باری تعالاست. اما همانگونه که بعضی از صفاتش مانند رازقیت، در مخلوقاتش تجلی پیدا کرده، محول الاحوال بودنش هم در پول تجلی پیدا کرده