فردا بعد از ۳۳ روز  قراره برگردم تهران. احتمالا تا حالا سابقه نداشته که این مدت از تهران دور باشم. شابد تو جنگ ایران و عراق، ولی دقیق یادم نیست.

معمولا وقتی از مسافرت بر میگردم با حال خوب حرکت میکنم. ولی این بار فرق میکنه. اصلا اسمش مسافرت نیست. اسمش فراره. و حالا دارم بر میگردم به جایی که ازش فرار کردم در حالی که هنوز خطر وجود داره. تا وقتی اینجا بودم خبر های بد روحم رو میخراشید. نمیدونم با ورود به تهران قراره با چه صحنه هایی مواجه بشم. نمیدونم چه اتفاقاتی منتظرم هستن. شاید قرار گرفتن تو دل حادثه قابل تحمل تر از شنیدن اخبار از راه دور باشه.